تبليغاتX
یکی مثل تــــــــــــــو


یکی مثل تــــــــــــــو

درد دل

يه سلام با تاخير و با شرمندگي زياد

باور كنين وقت سرخاروندن ندارم فرانه هم كه مشغوله خرزني واسه ارشد

فقط خلاصه وار چنتا مطلبو ميگم

1-اين آخرين آپ مجرديمه...

2-ميلاد امام رضا پيشاپيش مبارك باشه

3-جمعه يعني 88/8/8 منو رضا رسما عقد ميكنيم و زندگي متاهليمون شروع ميشه

4-آخرين سفر مجردي رو هم برگزار كردم و با دوستان رفتيم شمال خونه مهسااينا...سفر به ياد موندني شد...

5-اين روزا زود اشكام سرازير ميشه...اگه جمعه تو حرم امام رضا يا حضرت معصومه هستيد حول و حوش يا هول و هوش ساعت 5 واسه ما خيلي دعا كنين...

6-كلي كار دارم...در حد المپيك...

واسه همتون دعا ميكنم سر عقد...

فعلا باي

نوشته شده در دوشنبه 4 آبان1388ساعت 23:44 توسط ترانه و فرانه| |

اینجا همه هرلحظه می پرسند:

-((حالت چطور است؟))

 

اما کسی یکبار از من نپرسید:

-((بالت ...

                                                                                     قیصر امین پور

                                                                                                  

                                                                               

نوشته شده در دوشنبه 6 مهر1388ساعت 19:42 توسط ترانه و فرانه| |

با سلام

من امروز یعنی امشب رسما از این تریبون از دوست عزیزم فرانه جان میخوام در راستای جلوگیری از کپک زدن وبلاگ اینجا را هر از گاهی آپ نماید...

پیشاپیش متشکریم

پی نوشت:

۱-اخذ واحد کردم در حد المپیک و با متد فوق تخصصی دانشگاه (زور و دادو فریاد و خون و خونریزی...باقیشو نمگیم تا بد اموزی نداشته باشه وبلاگم!!)

۲-دو روز در هفته کلاس دارم با حدود ۴ ساعت علافی یا الافی

۳-در راستای پی نوشت قبلی بگم که جواب افطاری را لبیک گفته و به این ضیافت اجلال نزول فرمودیم

۴-عید فطرتونم مبارک...جاتون خالی رفتیم لواسونو حسابی یخمکی شدم و لرزیدم

۵-بارونو حال میکنید...در راستای هماهنگی با پاییزه...به این میگن آپ تو دیت بودن:دی

خوب فعلا همینا دیگههه

نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 2:22 توسط ترانه و فرانه| |

چه اشکال دارد پس از هرنماز

دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟

به هنگام نیت برای نماز

به آلاله ها قصد قربت کنیم

چه اشکال دارد در آیینه ها

جمال خدا را زیارت کنیم

پراکندگی حاصل کثرت است

بیایید تمرین وحدت کنیم

اگر عشق خود علت اصلی است

چرا بحث معلول و علت کنیم

بیا جیب احساس و اندیشه را

پر از نقل مهر و محبت کنیم

مگر کهنه شد رسم عهد الست

بیایید تجدید بیعت کنیم

خدایا دلی آفتابی بده

که از باغ گلها حمایت کنیم

رعایت کن آن عاشقی را که گفت:

بیا عاشقی را رعایت کنیم

پی نوشت:

۱-برای شادی روح عموی عزیزم دهانتو معطر به صلوات کن...

۲-بوی نامطبوع ماه مهر دوباره در حال منتشر گشتنه!!!ماسک هم فایده ای نداره واسه در امان موندن از اثراتش.......امتحان کردما...بی فایده بود

۳-البته بگما خداییش این دفه ذوق دارم واسه مهرو دانشگاه رفتن!!!علت:این ترم ترم آخره...هورررررررا

پایان نامه هم فرت شده و دیگه اینکه فقط دو روز کلاس دارم

۴-راستی ظاهرا این شتره که میگن دمه هر خونه ای میشینه قصد اتراق دائمی در خانه ما داره

۵-دیگه دارم کم میارم واسه روزه گرفتن...خدایا مرهمی...

۶-منتظر پری خانوم هستیم!!!قراره چن روزی بیاد پیشمون مهمونی

۷-واسه آخر هفته چنتا پیشنهاد دارم:بعضیا میگن بریم لواسون...بعضیا میگن بریم شمال...اما....یه نفر هم میگه افطاری باهم بریم بیرون!!!!!به این میگن مهم شدن!!حالا موندم با کی برم!!!!

 

نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 18:13 توسط ترانه و فرانه| |

خدایا چقدر امسال دعای جوشن کبیر برام آشناست

چقدر ترسیدم امسال و تو پناهم دادی

چقدر دلتنگ شدم و تو آرومم کردی

چقدر گریه کردم و تو اشکام و پاک کردی

چقدر نا امید شدم و تو بهم امیدواری دادی

چقدر صدات کردم  و تو جوابم و دادی

چقدر توکل کردم وتو دلم و قرص کردی

بودی حتی وقتی من نبودم

صدام کردی حتی وقتی من کر بودم

دستم و گرفتی حتی وقتی به خیال خودم باهات قهر بودم

خدایا دوست دارم....

.

.

.پ ن1:آسمون شبای قدرتون پر ستاره..

پ ن 2: بیاین این شبا ببخشیم همدیگرو ...

پ ن3:عموی ترانه به رحمت خدا رفت..تسلیت میگم دوست خوبم

نوشته شده در جمعه 20 شهریور1388ساعت 16:5 توسط ترانه و فرانه| |

نگرانم اگر چه اغلب نميخوام نشونش بدم

خوب سخته ديگه...

حس آدميو دارم كه ميخواد وارد يه جزيره ناشناخته بشه و بايد خودش

مسئوليت همه چي رو هم قبول كنه!!!!

ميخوام بگم ميترسم

اما سريع توكل جاشو ميگيره...

ميخوام گريه كنم

ميخوام بگم من از رو به رو شدن با اين دنيا از آدماي اين دنيا حتي از دل

ساده خودم ميترسم

.

.

.

.

پي نوشت:

1-ميلاد امام حسن كريم اهل بيت مبارك باشه

2-نمازو روزه هاتون قبول عرش كبريايي

3-افطاري اون شب هم خيلي عالي بود...

4-اتاقم ديگه جاي يه سوزن هم نداره...همسايه ها ياري كنيد:دي

نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 0:51 توسط ترانه و فرانه| |

سلام

اینکه کم میام و کم می نویسم دلیل این نیست که حرفی ندارم

این روزا حرف زیاد دارم اما بقول جبران خلیل جبران:

انسان آنگاه سخن میگوید که با اندیشه های خود در آشتی و آرام نباشد

و هرگاه دیگر نتواند در تنهایی دل خود بماند ، در لب های خود زندگی می کند، و صدا وسیله انصراف خاطر و گذراندن وقت است...

.

.

این روزا یکم عجیب شدم

همین دیروز بود که وقتی تو حل کردن جدول سودوکو به بن بست خورده بودم با یه نگاه یواشکی به حل جدول و نوشتن یه عدد از روی اون انقدر انرژی گرفتم و خوشحال شدم که نپرس..!!!

یا مثلا با دیدن سریالهای آبکی ماه رمضون کلی تو حس می رم و باخنده بازیگراش می خندم و گاهی با غصشون غصه میخورم!

گاهی 10 تا اس ام اس پشت سر هم میدم و گاهی حتی نمی تونم جواب احوالپرسی دوستم و بدم.

این روزا راحت تر فکرای مزاحم و از ذهنم دور میکنم و سعی می کنم از دور به قیافه کنف شده ی اون افکار مزاحم لبخند بزنم!

این روزا تونستم یه انگیزه به انگیزه های زندگیم اضافه کنم.. .

این شبا بدجوری غرق رویاهام میشم....انقدر تو کوچه پس کوچه های آرزوهام پرسه می زنم که نزدیکای سحر خسته میشم و خوابم میبره!

عاشق آرزوها و رویاهامم...بنظرم بی انصافیه که آدم خودشو از لذت فکر کردن  بهشون محروم کنه!

شبا گاهی به ستاره ای که تازگی ها تو قاب پنجره اتاقم پیداش کردم زل می زنم و چند کلمه ای باهاش حرف میزنم..عجیبه که حس می کنم صدام و میشنوه!!

یادمه یه دوست که شاید این متن و بخونه بهم گفت تو دیوونه ای،خودشم دیوونه بود اما دیوونگیمون عالمی داشت..!!!تازگی ها  گاهی دلتنگ همون دیوونگی ها میشم.!!

دیگه اینکه واقعا احساس می کنم این ماه مهمون خدام...دلم به هر بهونه ای صداش می کنه و به امید مهربونی و کرمش شاد میشه...

.

.

.

این روزا پر از نشونه است به سمت خدا!..نه؟

                                                                                                                         ( فرانه)


 پ ن: سحر جون واقعا شرمنده ام کامپیوترم مشکل داشت نمی تونستم زیاد تو نت بمونم !

پ ن:ترانه امروز افطار میره بیرون....تنهایی؟ نه

پ ن: حالم خوبه؟!!

 

نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 18:3 توسط ترانه و فرانه| |

تو این چند سال اخیر که اغلب تنها خرید میکنم فهمیدم که اکثر این فروشنده ها پر رو و حیزن البته بگما

فروشنده خوب هم داریم (یه وقت بی احترامی نشه ها)

وقتی یه دختر تنها وارد مغازشون میشه شروع میکنن به لاس زدن و شوخی کردن

کافیه دختره هم پایه باشه که دیگه خدا به داد برسه

البته خیلی از دخترا هم از چنین موقعیتایی استفاده میکنن و با شوخی و خنده یه تخفیف حسابی و

گاهیم یه شماره ناقابل میگیرن

من که هرگز حاضر نیستم به خاطر یکم تخفیف گرفتن با فروشنده ها چونه بزنم و شوخی بیجا بکنم

اما اینا رو گفتم تا خاطره دیروزو تعریف کنم

من:سلام

فروشنده:علیک سلام

من:سایز ۴۰ این شلوارو بهم بدین

فروشنده:

من:چی شد اقا؟؟؟؟اتفاقی افتاده؟؟؟؟

فروشنده:خانوم شما به این ظریفی و باریکی آخه سایز ۴۰!!!!!!!

(و نگاهی عمیق سراسر بدن مرا فراگرفت از طرف فروشنده و حضار...)

من:خوب سایزم همینه دیگه تعارف که نمیکنم

فروشنده:من فک نمی کنما تو مطمئنی؟؟؟میخوای سایزتو بگیرم؟؟؟

من:نه آقا اولین بارم نیس که شلوار میخرم

فروشنده:(در حالی که بنده را ورانداز میکرد)اما خوب هزارماشا... بهت نمیاد اتفاقا اینجوری خیلی خوبهو...

من:(در حالی که داشتم از این همه پر رویی خودخوری میکردم)مرسی آقا واومدم بیرون

این برخوردا زیاد اتفاق میفته اما جدا خوبه آدم به طرفشم نگاه کنه که ببینه اهلش هست یانه

البته بگما خود ما دخترا بعضی از این پسرا رو پررو کردیم

وقتی واسه بستن زیپ شلوارمون فروشنده رو که یه پسر جوون هست صدا میکنیم

دیگه توقع بیشتری نمیشه داشت!!!!!

نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 1:30 توسط ترانه و فرانه| |

واقعا این چه آپیه من کردم!!!!

متنشششش کو؟

دارم شاخ در میارم

من آپمو میخوام

من اون همه متنی رو که نوشتم میخوااام

مامممممممممممممممممممممان

نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت 0:59 توسط ترانه و فرانه| |

نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت 1:36 توسط ترانه و فرانه| |


Design By : Night Skin